|
نوع مطلب: علمی ـ نوشته: سید عبدالرسول علمالهدی استراژی امنیت فرهنگی یکی از نیازهای اصلی در زندگی انسان نیاز به امنیت است. امنیت، انتظار نخست انسانها از حکومتهاست که امروزه ابعاد گسترده و متنوعی یافته است. تأثیرپذیری امنیت از اقتصاد، فرهنگ، صنعت و جمعیت و تأثیرگذاری آن بر همه شاخههای توسعه و حیات انسانی، به آن نقش بنیادین داده و همه فیلسوفان سیاسیِ گذشته و حال را به تأمل در آن وا داشته است. فیلسوفانی که دغدغه عدالت داشته اند، آن را شرط ضروری عدل دانسته اند، و کسانی که به «رفاه» می اندیشیده اند، آن را عامل اصلی آسایش شمرده اند و آنان که بر توسعه سیاسی یا اقتصادی تکیه کردهاند، امنیت را «عامل» و نیز «حاصل» آن تلقی کردهاند و همه کسانی که برای حاکمیت ارزشهای معنوی تلاش دارند، آن را مقدمه این واجب میدانند. (دری نجفآبادی) استاد مطهری نیز به آزادی، تربیت و امنیت بعنوان سه مؤلفه اساسی در رشد همه موجودات زنده اشاره میکند و در تبیین امنیت میگوید: «امنیت یعنى چه؟ یعنى موجود زنده چیزى را در اختیار دارد، حیات دارد، لوازم و وسائل حیات را هم دارد. باید امنیت داشته باشد، تا آنچه را دارد ازاو نگیرند یعنى از ناحیه یک دشمن، از ناحیه یک قوه خارجى، آنچه دارد از او سلب نشود. انسان را در نظر مىگیریم. انسان هم به تعلیم وتربیت احتیاج دارد و هم به امنیت یعنى جان دارد، جانش را از او نگیرند، ثروت دارد، ثروتش را از او نگیرند، سلامت دارد، سلامتش را از او نگیرند، آنچه را دارد از او نگیرند.» (مطهری، 1373، ص13) با این وصف از امنیت در زندگی انسان به جامعه انسانی توجه میکنیم. در تعریف امنیت از نگاهی سلبی باید گفت: "امنیت در نبود تهدید خارجی است." بنابراین هم بنوعی به برونگرایی در این نیاز اشاره میکند و هم جنبهای سختافزاری دارد. به عبارت دیگر تهدیدات خارجی به یک جامعه با توجه به جنگ نظامی شکل میگیرد. از طرف دیگر با نگاهی در معنای ایجابی مفهوم امنیت در جامعه، امنیت وجود یا ایجاد رضایت داخلی یک جامعه و گروه است، بنابراین درون نگر بوده و به جنبه ای نرم افزاری اشاره دارد. هرقدر رضایت توده مردم از حاکمیت و عمل ایشان بیشتر باشد امنیت درونی بیشتر خواهد بود. البته رابطه ای مستقیم بین امنیت داخلی و رضایت عمومی با تهدیدات خارجی و امنیت خارجی وجود دارد. هرقدر رضایت مردم از حاکمیت کمتر باشد تهدیدات خارجی فرصت بیشتری برای اعمال نفوذ پیدا می کنند. امنیت داخلی یک جامعه را می توان به حوزه های ذیل تفکیک کرد : 1) امنیت فرهنگی: امنیت در ارزشهای پذیرفته شده عمومی، امنیت در تاریخ و تمدن جامعه مانند امنیت خط و زبان و میراث فرهنگی در برابر تهاجم فرهنگی. 2) امنیت اخلاقی: ارزشهای اخلاقی عمومی حاضر در جامعه، مانند عفّت عمومی و شخصی در مقابل برهنگی و هرزگی. 3) امنیت اجتماعی: که با اِعمال قانون برقرار می شود، مانند امنیت شهرها در مقابل قانونشکنان. ارتباط امنیت و فرهنگ در اینجاست که بحث امنیت با مفهوم فرهنگ درگیر شده و ارتباط نزدیکی پیدا میکند. اگر فرهنگ را در سه قسمت آگاهی، باور و رفتار ببینیم آنگاه مجموعه این سه قسمت خود را در تربیت یک نسل از جامعه که بصورت آموزش و پرورش اجرا می شود، آشکار می کند. آگاهی شامل ناخودآگاه (که علم روانشناسی باتوجه به رفتارها به کشف آن می پردازد) و خودآگاه مردم است. بدین ترتیب اخلاق و قوانین اجتماعی نیز در فرهنگ جای می گیرند، البته با توجه به پویایی فرهنگ در ارتباط نسلی در طی زمان و ارتباط با دیگران در طی مکان تغییر و تحول جزء جدایی ناپذیر فرهنگ خواهد بود (یا حداقل در دنیای امروز چنین ادعایی می توان کرد). امنیت در فرهنگ وقتی معنا می یابد که این تغییر و تحول فرهنگ در عین آرامش عمومی جامعه و با جهتی برنامه ریزی شده و پیش بینی شده از سوی نخبگان و برنامه ریزان انجام گیرد. به عبارت دیگر امنیت فرهنگی شامل پذیرش و اجرای رفتار مجموعه ای از قوانین و ارزشهای عمومی در سطح جامعه با توجه به تغییرات فرهنگی است. حال با توجه به این مقدمات به مسئله امنیت جمهوری اسلامی ایران در جهان امروز می پردازیم. جمهوری اسلامی ایران در جهان معاصر دارای ویژگیهای خاصی است : ــ این کشور در حدود سی سال است که تجربه انقلابی را از سوی مردم با انگیزههای دینی و با رهبری نخبگان دینی دارد که به نوبه خود نقطه تحول عظیمی در تاریخ این کشور بحساب می آید. ــ از همان ابتدای انقلاب تهدیدات خارجی و داخلی بصورت سخت افزاری و برنامه ریزی شده شکل گرفت که با مقاومت شگفت انگیز مردم در پیشبرد اهداف انقلاب مواجه شد. ــ دولتهای غربی مخالف انقلاب مردم ایران، با اختصاص بودجه های عظیم (چهل میلیون دلار بودجه مصوب شده در سنای آمریکا برای هر سال) در جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران تلاش کرده و با استفاده از جنگ اطلاعاتی به تهاجم فرهنگی دست می زنند. ــ مقام معظم رهبری حدود دو دهه هر سال به مسئولین فرهنگی مسئله و معضل تهاجم فرهنگی را گوشزد میکنند. از طرف دیگر توسعه تکنولوژیهای ارتباطی و تغییر ساختارهای سازمانی باعث تعاملات بیش از پیش فرهنگ ها شده است بصورتی که برقراری ارتباط برای هر شخصی با فرهنگ دیگر در کره خاکی ممکن و سهل شده، بدین ترتیب جامعه جهانی وارد دوره ای در سیر رشد تمدنی خود شده که نظریه های دهکده جهانی از سوی مک لوهان، جامعه اطلاعاتی و جهانی شدن در همین نیم قرن اخیر مطرح می شوند. برای هیچ فرهنگ و جامعه ای امکان جدایی یا بسته بودن در مقابل جریان اطلاعاتی وجود ندارد و تغییرات فرهنگی در این دوره رشد بیشتری داشته است. رابطه میزان تولید اطلاعات و امنیت فرهنگی در عصر اطلاعات و ارتباطات که تهاجم فرهنگی و قدرت نرم بصورت بسیار جدیتر و افزونتری دنبال میشود کشور و جامعهای ضربه میخورد که نتواند پاسخ بهجا و قابل فهمی به جهان عرضه کند اساسا فرهنگ و جامعهای که به تولید اندک اطلاعات میپردازد بطور ناخودآگاه به تغییرات فرهنگهایی که تولید بیشتری در اطلاعات دارند تن میدهد و فرهنگ او نیز آسیبپذیرتر خواهد بود لذا فرهنگهای دارای محتوا و تاریخ غنی باید با تولید بیش از پیش اطلاعات و پاسخ اطلاعاتی در مواقع لازم در رقابت اطلاعاتی پیشی گرفته و گوی سبقت را در تهاجم فرهنگی که در دنیای امروز بصورت قدرت نرم شکل می گیرد برباید. نمونه این جوامع "مالزی" و "ترکیه" است. در هر دوی این کشورها رشد اقتصادی چشمگیری در بیست سال گذشته رخ داده است که مورد تأیید همگان است. در هر دو کشور مسلمانان جمعیت غالب را تشکیل می دهند اما مظاهر یک جامعه دینی در ایندو وجود ندارد زیرا در مقابل پیشرفت غربی کاملا سرسپرده عمل کردند و به هیچ وجه در تولید اطلاعات گام مؤثری برنداشتند. حال کشور ایران از یکسو فرهنگ این کشور از محتوای غنی دینی برخوردار است و از سوی دیگر دارای پشتوانهای تاریخی و تمدنی است که در دورهای تمام پیشرفتهای بشری در ایران زمین یافت میشد. بنابراین وقتی میتوانیم در برابر تهاجم فرهنگی صفبندی کنیم که نه تنها از قدرتهای سختافزاری در حذف دستیابی جامعه خود به اطلاعات ناپاک دشمنان استفاده کنیم بلکه به خیزشی هدفمند و برنامهریزی شده در جهت تولید اطلاعات براساس محتوای فرهنگی خود که از دین و تاریخ ناشی میشود اقدام کنیم. در نگاه توسعهای به کشور ما بعد از انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، روبرویی فرهنگ ایرانی اسلامی با فرهنگ متجدد غرب تضادهای زیادی را در فرهنگ عمومی کشور بوجود آورده که توجه مقام معظم رهبری به تهاجم فرهنگی و ناتوی فرهنگی، ناشی از حمله فرهنگ غربی به فرهنگ اسلامی است و همواره بعد از انقلاب خلأ کشف تئوری توسعه پایدار با محوریت فرهنگ دینی مشهود بوده است. در جهت برنامهریزی برای این کار لازم است به چند راهکار اشاره کنیم: 1) مهمترین دستگاه متولی امر فرهنگ در کشور یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی میبایست در قدم اول همایشها و رسالههای دکتری را در جهت تئوریپردازی چنین مسألهای که در رشد و بالندگی کشور نقش بسزایی دارد معطوف کند. در این میان همه دستگاه ها و سازمانهای فرهنگی موظف به برنامهریزی و اجرای سیاستهای نظام اسلامی در جهت تعالی فرهنگی مردم می باشند که البته باید هماهنگی منظمی میان این برنامه ها وجود داشته باشد. برای داشتن یک برنامهریزی هماهنگ و کامل از جهت کلی و جزئی بودن آن، باید به شناخت کاملی از جامعه هدف در شاخصهای فرهنگی آن دست یابیم تا با مشخص کردن نقطه متعالی بتوان به ترسیم خطوط کلی و جزئی مسیر رشد و بالندگی فرهنگی دست یافت. 2) در قدم دوم باید به برنامه ریزی کامل و هماهنگی در تولید اطلاعات فرهنگی دست یابیم. در این برنامه ریزی باید به سه دسته از افراد در رقابت اطلاعاتی جهانی توجه شود. دسته اول اندیشمندان و عالمان دینی و فرهنگی می باشند که به تولید خالص اطلاعات دینی و فرهنگی می پردازند، دسته دوم را کارشناسان مردم شناس و جامعه شناس برای گزینش و تدوین اطلاعات و تعیین آن در نسبت با مخاطب تشکیل داده و دسته سوم را نیز تکنسینهای اطلاعاتی که با دستگاه ها و فناوریهای ارتباطی آشنا هستند تشکیل میدهند. این سه دسته در هر سازمان فرهنگی و ارتباطی امکان جمع شدن دارند که بدین ترتیب می توان در عرصه رقابت اطلاعات جهانی حضوری فعال از فرهنگ خودی نشان داد. 3) برنامهریزی برای مخاطبین داخلی در جهت تربیت امنیتی نیز میتواند قدم سوم ما در ایجاد امنیت فرهنگی در داخل کشور باشد. این تربیت امنیتی از یک سو در مقاطع تحصیلی بصورت آموزشی انجام میگیرد و از سوی دیگر در رسانه های عمومی در جهت آشنا کردن عموم مردم با مباحث امنیتی صورت میگیرد. کشور ما بارها و بارها از عدم آشنایی مردم و به خصوص خانوادههای مسؤولین و نخبگان علمی کشور (بطور نمونه در مباحث هستهای) با مباحث امنیت ـ اطلاعات در دوره جنگ و بعد از جنگ ضربه خورده است و باید به هر صورت عموم مردم با این مباحث آشنا شوند. 4) میزان رضایت عموم از حاکمیت و عمل حاکمان نیز در وجود امنیت داخلی بسیار مهم است، از این حیث دستگاهها و نهادهای حکومتی همچون نیروی انتظامی، شهرداریها و فرمانداریها، بانکها و همه سازمانهایی که بصورت مستقیم در ارتباط با مردم می باشند باید با وضع قوانین مناسب در نظم و انضباط اجتماعی کوشش کرده و رضایت عمومی را افزایش دهند. ــــــــــــــــــــــــــــ منابع: 1) شهید مرتضی مطهری؛ گفتارهاى معنوى؛ تهران، صدرا، چاپ چهاردهم، پاییز 1373. 2) قربانعلی درّی نجف آبادی؛ نگاهی به امنیت از منظر امیر مؤمنان(ع)؛ قم، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 18.
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 21:20  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: دلنوشته ای در شکایت از مسائل روز سلام بر نـوح ، همنشین علی(ع)آنچه خواهم نوشت، ادای دین به نوح نبی نیست... زیرا که دین چون اویی را چون مایی نمیتوانند ادا کنند... و چون برای بزرگداشت مردی که بیش از یک هزاره مجاهدت کرد، "خداوند"ی لازم است و قرآنی، تا در ۲۸ سـوره خود، بـارها و بـارها نـام مبارکش را برای قلبهای بیپیرایه تـلاوت کند (۱)... آنچه میخواهم بنویسم، ادای دین به نوح نبی نیست... بلکه تنها کلماتی است برای التیام قلب مجروح خودم؛ و التیام قلبهای مجروح دیگری، که مدت مدیدی است بازار تهمت و توهین به صغیر و کبیر را پررونق میبینند و رنج میبرند؛ تهمت و توهینی که از اکبر و اصغر گذشت و به معصومان و مقدسان رسید! ... آنچه مینویسم برای دل خودم است... نه برای رضایت این و آن... و نه برای اینکه حامیان این جناح برنجند و حامیان آن جناح بخندند... که آنها ماههاست دارند به ریشمان میخندند... و حالا از ریشمان گذشتهاند و به ریشهمان رسیدهاند ؛ به دینمان، و به پیامبرانمان.... راستش، آنچه میخواهم بنویسم، از روی ترس است... از ترس اینکه خداوند رویش را از ما کاملا برگرداند، و ما را بیش از پیش به خودمان واگذارد... از ترس اینکه عذابش را بر ما دوچندان کند... از ترس روز حساب، که او بپرسد: «چرا در مقابل توهین نادانان به پیامبرانم، کفنی نپوشیدید و تظاهراتی نکردید و غوغایی راه نینداختید، و حتی چند خطی دست به قلم نبردید؟ آیا نوح و موسی و عیسای من، به اندازه منافع سیاسی و جناحیتان ارزش نداشتند؟!» ... و ما پاسخی برای سؤالش نداشته باشیم... آنچه میخواهم بنویسم، ادای دین به نوح و دیگر رسولان نیست... *** در آخرین ساعات حیات، دو فرزند ارشدش را به سوی خود خواند تا آخرین وصایا را در گوش آنان زمزمه کند... «مرا در شب دفن کنید. پنهان از دیدگان دوستان و دشمنانم. پشت تابوت را بردارید، و جلوی آن را به حال خود بگذارید ؛ چرا که خود برداشته میشود و به جایی خواهد رفت که مقرر کردهاند آرامگاه ابدی من باشد... پس در آنجا سنگی سفید خواهید دید، در آن محل قبری بکنید تا به چوبی برسید. آنگاه مرا در آنجا دفن کنید» ... حسن و حسین، چنین کردند و جنازه پدر را، دور از چشم دوستان و دشمنان، در دل شب، تشییعی غریبانه کردند... تا آن زمان که جلوی تابوت بر زمین نشست و فرزندان رسول خدا سنگ سفیدی دیدند که از نور میدرخشید... آنان قبر پدر را حفر کردند تا تختهای ظاهر شد که بر آن نوشته بود: «این را نوح در اینجا برای علی بن ابیطالب ذخیره گذاشته است»... پس آن حضرت را، در کنار آرامگاه دو مرد آسمانی دیگر، به خاک سپردند (۲)... و علی ـ سید اوصیاء ـ پس از سالها زندگی پر تلاطم، در کنار اجدادش آرام گرفت ... در کنار آدم و نوح... ... «السلام علیک یا مولای یا امیرالمؤمنین... و علی ضجیعَیک آدم و نوح ... و رحمة الله و برکاته»... سلام بر تو ای مولایم امیر مؤمنان... و بر آن دو بزرگ که در کنار تو آرمیدهاند ؛ آدم و نوح ... و رحمة الله و برکاته (۳)... *** ستايش مخصوص خداست، و تحيّت برای محمد مصطفى و اجداد و فرزندان پاکش... ما بین پیامبران آسمانی فرقی نمیگذاریم؛ چرا که خداوند بین آنان فرقی نگذاشته است (۴)... ما بین پیامبران خدا فرقی نمیگذاریم؛ و تا هستیم و شب و روز هست، قدردان آنان و رنجهای آنان و مصیبتهای آنان و مدیریتهای آنانیم... پروردگارا تو را ستايش میكنیم براى هر نعمت و مصیبتی که بر پیامبران و اولیایت مقدر نمودی.... همانها که وجودشان را براى حضرتت خالص کردی و برای تبليغ دينت برگزیدی... آنان که زهد در دنيا را بر آنها شرط فرمودى و قبول کردند، و بلاهایت را فرستادی و تحمل نمودند... پس آنان را مقبول و مقرّب درگاه خود فرمودى، و با وحي خود آنها را کرامت بخشيدي... پروردگارا تو را شکر میكنیم به خاطر پیامبرانی که به سوی ما فرستادی و آنها را واسطه و وسيله رسیدنمان به رضوان و رحمت و جنت خود گردانيدى... تو را شکر میکنیم برای آفرینش آدم، که او را در بهشت خویش منزل دادى، و علم کثیرش آموختی... تو را شکر میکنیم برای خلقت نوح، که او را در كشتى نجاتت نشاندی، و به لطف خود به ساحل مقصود رساندى... تو را سپاس میگوییم برای امامت ابراهیم، که او را به دوستی خود برگزيدی، و به مقام بلند رسانيدى... تو را شکر میکنیم برای ارسال موسی، که با او تكلّم كردی، و معجزات فراوانش دادی... تو را شکرگزاریم برای میلاد عیسی، که او را بدون پدر با اعجاز متولد نمودی، و به روح قدس مـؤيّـد داشتى... و تو را سپاس بیپایان میگوییم برای رسالت حبيب گراميات محمّد، که او را سيد تمامی خلايقت و خلاصه سلسله پيمبرانت قرار دادی، و اهلبيتش را وسيله هدايت عالميان گردانيدى... (۵) ستايش مخصوص توست ای خدای حکیم، که نعمت را بر ما تمام کردی، و پیامبرانی بیتدبیر برای ما نفرستادی... بلکه به پیغمبرانت شريعت و طريقت و مدیریت عطا كردى... و براى آنان وصى و جانشين قرار دادی...تا يكى بعد از ديگرى مستحفظ دين، و نگهبان آيين، و حجّت بر بندگان تو باشند، تا مدّتی معين... و ما شکرگزار نعمت تو و قدردان فرستادگان تو هستیم، تا ابدیت... *** پس بیاید راز و نیاز کنیم، و از فرستاده مظلومش پوزش بخواهیم: السلام علیک یا صفی الله، السلام علیک یا حبیب الله، السلام علیک یا شیخ المرسلین... سلام ما بر تو ای نوح، ای پیامبر صاحب عزم... ای آنکه قرآن تو را «ناصح امین»، «عبد شکور» و «عبد غفار» خوانده است... سلام فرشتگان بر تو ای نوح، ای آنکه در راه رسالت خویش، صبری جمیل و طویل کردی... سلام پیامبران بر تو ای نوح، ای آنکه در اجرای فرمان خدایت، اهل و نزدیکانت را فدا کردی... سلام خدا بر تو ای پیر پیامبران! ... از دست ما غمگین نباش، اگر غیرتمان رنگ باخته و سیاستمان نه عین دیانتمان، که دیانتمان عین سیاستبازیهایمان شده است... از دست ما دلگیر نباش ای نوح؛ چرا که اگر امروز برای هتک حرمت تو کفن نمیپوشیم، دیروز و پریروز هم چشم بر گناهان دیگری بسته بودیم... ای نوح! ای پدر! (۶) توهین فرزندانت را و سکوت مرگبار فرزندان دیگرت را ببخش و برایمان دعا کن... توهین آنان که به مقامهای بظاهر بلندشان غرهاند، و سکوت آنان که به خاطر موقعیتهای زودگذرشان میترسند را ببخش، و برایمان دعا کن... که تو پیش از این، تمسخر فرزندی را دیدی که از عذاب خدا به سنگی بیمقدار پناه برده بود، و برایش دعا کردی (۷)... ای پیامبر صبر! اگرچه آن فرزندت با دعایت بازنیامد و در آب جهل و گناه خویش غرق شد، ولی از خدا بخواه که ما را بازگرداند، قبل از آنکه در آتش قدرتطلبی سیاستبازان و تجاهل خود غرق شویم... سلام خدا بر تو ای نوح، ای همنشین علی (ع) ... سلام بر تو ای نوح، در بین تمامی جهانیان... «سلام علی نوح في العالمین» (۸)...
ـــــــــــــــــــــــــــــ ۱. نام و ذکر حضرت نوح در قرآن کریم در سورههای "آلعمران"، "نساء"، "انعام"، "اعراف"، "توبه"، "یونس"، "هود"، "ابراهیم"، "اسراء"، "مریم"، "انبیاء"، "حج"، "مؤمنین"، "فرقان"، "شعراء"، "عنکبوت"، "احزاب"، "صافات"، "ص"، "غافر"، "شوری"، "ق"، "ذاریات"، "نجم"، "قمر"، "حدید"، "تحریم" و "نوح" آمده است. ۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 3 . ۳. از زیارت مطلقه امیرالمؤمنین (ع). ۴. سوره مبارکه بقره، آیههای 136 و 285. سوره مبارکه آلعمران، آیه 84. ۵. برداشتی از دعای ندبه. ۶. نسل بسیاری از انسانهای فعلی ـ از جمله نسل سادات ـ به حضرت نوح(ع) میرسد. ابنهشام در کتاب السیرة النبویة، اجداد پیامبر اکرم(ص) را اینگونه برشمرده است: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصّی بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لویّی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معدّبن عدنان بن أدد بن مقوّم بن ناحور بن تیْرح بن یعرب بن یشجب بن نابت بن اسماعیل بن ابراهیم بن تارخ بن ناحور من ساروغ بن راعو بن فالخ بن عبیربن شالخ بن أرفخشذ بن سام بن نوح بن ... ۷. سوره مبارکه هود، آیههای 43 تا 45. ۸. سوره مبارکه صافات، آیه 79 .
+ نوشته شده در جمعه 25 دی1388ساعت 23:21  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: مسائل روز شما را به خدا ، برای حل این بحران ، بیایید به حرف مراجع گوش دهیم پس از حوادث روز عاشورای تهران، گروهی از مردم و طلاب قم به سوی منازل برخی مراجع معظم تقلید در قم رفتند و از آنان استمداد کردند تا در مقابل آن حوادث و حرمتشکنیها موضع بگیرند. در باب این حرکت، نکات زیادی وجود دارد که باختصار به برخی از آنها اشاره میکنم: 1. این حرکت، در ادامه سنت حسنهای است که ریشه در اعتقادات و تاریخ شیعه دارد. مطابق اعتقادات ما، در زمان غیبت امام معصوم(ع) ـ بویژه در زمان بروز حوادث و مشکلات و فتنهها ـ "مجتهد جامعالشرایط" (۱) تنها مرجع مشروعی است که باید به آن رجوع نمود و از آن طلب چاره و راه حل کرد. (۲) 2. مطابق این اعتقاد و سنت، پس از مراجعه به علماء و مراجع، باید به راهکارها و دستورات آنان گوش سپرد و رهبری را به دست آنان داد. 3. بر مبنای همین سنت و اعتقاد بود که طلاب، پیش از انقلاب و پس از مقالهی معروف و موهن «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات، به منزل مراجع رفتند و با رهبری آنان قیام خونین 19 دی را پایهریزی کردند. 4. گوش کردن به بخشی از سخنان مراجع، و بیتوجهی به بخش دیگر آن ، بدون شک تخطی از اعتقاد و سنت بالاست. اما متأسفانه در تجمعات اخیر، حاضران تنها همان مقدار از سخنان مراجع تقلید که مطابق با تمایلات آنهاست را گوش میکنند و مستمسک قرار میدهند و آن مقدار که باب طبعشان نیست را رها میکنند. برخی افراد تندتر حتی نسبت به سخنانی که در راستای منافع خودشان یا جریانشان نباشد ایستادگی هم میکنند و یا در مقابل مرجع تقلید، موضع شدید میگیرند!! 5. رفتار بالا در قبال سخنان و راهکارهای مراجع، یعنی یؤمن ببعض و یکفر ببعض بودن، خلاف دستور امام زمان(عج) است. اگر کسی عمدا و با آگاهی این کار را انجام دهد، متأسفانه پای به ورطه گناهی در حد شرک به خدا قرار داده است. (۳) 6. با این مقدمات، حال ببینیم مراجع عظام تقلید برای برخورد با حوادث پس از انتخابات ـ از جمله حوادث عاشورا ـ چه رهنمودهایی دادهاند: الف) آیت الله العظمی خامنهای: خطاب به جناح معترض و طرفدارانش: «انتخابات تمام شد ... آن كسى كه براى انقلاب، براى امام، براى اسلام كار ميكند، بمجردى كه ببيند حرف او، حركت او موجب شده است كه يك جهتگيرىاى عليه اين اصول به وجود بيايد، فوراً متنبه ميشود ... وقتى مىبينند همهى آدمهاى فاسد، سلطنتطلب، از اينها حمايت ميكند، تودهاى از اينها حمايت ميكند، رقاص و مطرب فرارى از كشور از اينها حمايت ميكند، بايد متنبه بشوند، بايد چشمشان باز بشود، بايد بفهمند؛ بفهمند كه كارشان يك عيبى دارد؛ بلافاصله برگردند بگويند نه، ما نميخواهيم حمايت شما را. چرا رودربايستى ميكنند؟ ... اينها را كه مىبينيد؟ به خود بيائيد، متوجه بشويد.» خطاب به جناح حاکم و طرفدارانش: «ما البته درخواستمان از مردم اين است: در اين قضاياى اهانت به امام راحل ـ رضوان اللَّه عليه ـ مردم ما عصبانى شدند، خشمگين شدند؛ حق هم دارند. اعلام برائت كردند، جا هم داشت، خوب هم بود؛ لكن آرامششان را حفظ كنند. از دانشجوها هم ما همين درخواست را داريم: آرامش را حفظ كنيد». (۴) «مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر كسى را بمجرد يك خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر كسى را بمجرد اينكه يك كلمه حرفى برخلاف آنچه كه من و شما فكر ميكنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت كنيد.». (۵) خطاب به همه جناحها: « انسان مىبيند صريحاً و علناً به مسئولين كشور - كسانى كه بارهاى كشور را بر دوش دارند - تهمت ميزنند، نسبت به اينها شايعهسازى ميكنند؛ فرق هم نميكند، چه رئيس جمهور باشد، چه رئيس مجلس باشد، چه رئيس مجمع تشخيص مصلحت باشد، چه رئيس قوهى قضائيه باشد؛ اينها مسؤولين كشورند... مردم بايد به اينها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نبايد شايعهپراكنى كرد؛ دشمن اين را ميخواهد. دشمن ميخواهد شايعهپراكنى كند؛ ميخواهد دلها را نسبت به يكديگر، نسبت به مسئولين بدبين كند». (۶) ب) آیت الله العظمی مکارم شیرازی: خطاب به جناح معترض و طرفدارانش: «ما بارها گفتهایم غیر از جناحهای سیاسی وفادار به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی، گروهی خرابکار و مزدور بیگانه در میان صفوف مردم رخنه کردهاند که هدف آنها فقط ویران کردن کشور و تجزیه آن و سپردن به دست بیگانگان است که قطعاً با هوشیاری وفاداران به اسلام و نظام هرگز به اهداف شوم خود نخواهند رسید. اطلاعات موثق و دقیقی به ما رسیده که آنها، جدایی حکومت را از اسلام تبلیغ میکنند و حتی بعضاً نسبت به مقام شامخ سالار شهیدان و عزادارانش اهانت کردهاند.» خطاب به جناح حاکم و طرفدارانش: « من معتقدم اختلافات کنونی راه حل مسالمت آمیز و عاقلانه دارد که باعث عظمت و قدرت بیشتر کشور ماست. چرا به آن نمی اندیشند؟... از دولتمردان انتظار داریم در برنامههای خود بیشتر دقت کنند و بهانه به دست مخالفان نظام در داخل و خارج ندهند». خطاب به همه جناحها: «انتظار ما این است که اولاً: تمام جناحهای سیاسی معتقد به نظام اسلامی این ساختار شکنی و هتک احترام را تقبیح و محکوم کنند. ثانیاً: بیش از این بر طبل اختلاف نکوبند، زیرا دشمن در کمین نشسته و سلاح خود را تیز کرده و پیوسته تهدید می کند و هر درگیری رخ دهد فریاد شادی سر می دهند، آیا عقل اجازه می دهد دشمن را شاد کنیم؟» (۷) «نباید حرمتشکنی را به رقبای سیاسی نسبت داد». (۸) ج) آیت الله العظمی نوری همدانی: خطاب به جناح معترض و طرفدارانش: « به گروه اقليتي که در مملکت ما ميخواهند نقش مخالف را ايفا کنند اعلام ميکنيم که راه به جايي نخواهند برد... کساني که به دشمنان انقلاب و اسلام، اميدواري ميدهند در خط امام (ره) قرار ندارند». خطاب به جناح حاکم و طرفدارانش: «به شما هم توصیه میکنم که با مخالفان مناظره داشته باشید، ولی برخورد فیزیکی نکنید». (۹) د) آیت الله العظمی جعفر سبحانی: خطاب به جناح معترض و طرفدارانش: «امید است با بیداری مسلمانان به ویژه جوانان غیور و بیدار بار دیگر این عمل ضد انسانی تکرار نشود و قداست ایام شهادتها و اجتماعات مذهبی مخدوش نگردد، همچنان که امید میرود فریب خوردگان در عواقب اعمال خود بیاندیشند و به آغوش ملت مسلمان بازگردند...» خطاب به جناح حاکم و طرفدارانش: «بزرگان نظام اسلامی نیز باب مذاکره را باز گذارده و با حفظ عزت اسلام، وحدت کلمه را فراهم آورند». (۱۰) هـ ) آیت الله العظمی جوادی آملی: خطاب به جناح معترض و طرفدارانش: « نکته اول اينکه اهانت به مقدسات براي هميشه محکوم است مخصوصا در روز عاشورا و اهانت کنندگان به مقدسات برابر قانون بايد مورد مؤاخذه قرار بگيرند». خطاب به جناح حاکم و طرفدارانش: « در اين جريانها اگر به يک بي گناهي آسيبي رسيد، آن هم خسارتش ترميم بشود. تا برابر آيهی "وامتازوا اليوم ايها المجرمون" مجرم از غير مجرم جدا بشود.» (۱۱) «عدهای که معترضاند اما صف آنان از هتاکان جداست از خداوند خواستاریم آنان را جدا کند». خطاب به همه جناحها: «وحدت ملی و انسجام مذهبی در سایه اهلبیت عصمت و طهارت (ع) امکانپذیر است و حفظ انقلاب اسلامی تا ظهور حضرت مهدی (ع) خواست همه ماست و خداوند ما را یاری خواهد کرد». (۱۲) و ) آیت الله العظمی حسین مظاهری: خطاب به جناح معترض و طرفدارانش: « امام خمینی همواره توصیه میکردند که جمهوری همواره باید همراه با اسلام باشد.» خطاب به جناح حاکم و طرفدارانش: « اگر خبر تهدید شوروی و آمریکا برای حضرت امام خمینی آورده میشد، ایشان هیچ هراسی نداشتند، اما خبر اختلاف دو طلبه در مدرسه فیضیه ایشان را بیشتر ناراحت میکرد». خطاب به همه جناحها: « طرفین اختلاف در جامعه نباید بنزین بر روی این آتش فتنه بریزند و همه موظفند برای خاموش کردن این آتش و ایجاد وحدت در جامعه تلاش کنند». (۱۳) ز ) آیت الله العظمی موسوی اردبیلی: خطاب به جناح معترض و طرفدارانش: « بايد فكر كنيم كه چرا وحدتي كه داشتيم شكست و توجه كنيم كه در اين زمينه بيشتر اشكالات از خود ماست، نه اينكه فقط در خارج از كشور دنبال آن باشيم. البته خارجيها هم ميخواهند كه ما وحدت نداشته باشيم، زيرا 30 سال است كه مسير ايران برخلاف خواست آنهاست و بنابراين دست به هر كاري ميزنند تا اثرگذاري ايران كاهش يابد.» خطاب به جناح حاکم و طرفدارانش: «دولت در داخل و خارج اشكالاتي دارد كه اگر حل نشود روز به روز كارها ضعيفتر خواهد شد. دولت نميتوانند اين مشكلات را حل كند و ظاهرا در فكر حل آنها هم نيست، اما ما بايد وحدت كنيم و با هم باشيم. خدا ميداند كه عاقبت وضعيت فعلي چه ميشود». خطاب به همه جناحها: « مشكلات قابل حل است؛ مشروط بر اينكه بخواهيم... اكنون اعراب با ايران خوب نيستند و تابحال پيش نيامده بود كه در زمان حج به حجاج ما اينگونه توهين كرده و آنان را كافر بنامند. ما با اروپا و آمريكا رابطه خوبي نداريم، خودمان هم با خودمان ميجنگيم! بايد در اين فكر باشيم كه راهي پيدا شود». (۱۴) 7. همانطور که میبینیم، يکجانبهنگري و تنها به قاضي رفتن، در این سخنان به چشم نمیخورد و روی سخنان مراجع معظم تقلید با هر دو طرف قضیه است؛ نه آنچنان که صدا و سیما و رسانههای دولتی تبلیغ میکند فقط با یک جریان. 8. به لحاظ عقلی هم واضح است که نمیتوان یکی از دو جناح کشور و هواداران آنها را از صحنه اجتماع و سیاست آن حذف کرد. از همین روست که رهبر معظم انقلاب همواره بر "جذب حداكثرى و دفع حداقلى" پای فشردهاند و مراجع عظام نیز بارها و بارها ـ از جمله در سخنان بالا ـ به گفتگو و مذاکره و راههای مسالمتآمیز تأکید نمودهاند. 9. متأسفانه عدم توجه به توصیههای رهبری، مراجع و دلسوزان در زمان بداخلاقیهای انتخابات، کار را به جایی کشاند که اینک افراطیون دو طرف، میدان را در دست گرفته و عاقلان و معتدلان را به حاشیه راندهاند. نتیجه اینکه عده قلیلی از مخالفان دین و معاندان نظام، با سوءاستفاده از این فضای غبارآلود، به مقدسات مردم اهانت کرده و میکنند و در این مدت تعداد زیادی از نفوس محترمه نیز از دست رفته و خونهایی به هدر رفت؛ و صدها افسوس که تعدادی از این نفوس، در ماه "محرم الحرام" کشته شدند. پس نباید این اشتباهات را بارها و بارها تکرار کرد. اگرچه دیر شده است اما جلوی ضرر را از هر کجا که بگیریم نفع است. 10. باور کنید جبران ضررهای همین هفت ماه ـ به لحاظ سیاسی، امنیتی، روانی، اجتماعی و اقتصادی ـ سالیان سال وقت میخواهد ؛ آن هم در شرایطی که کاروان پیشرفت دنیا از ما جلوتر بوده و همچنان با سرعت در حال دور شدن از ماست. این بغض فروخوردهی همه عاشقان پیشرفت ایران است که از حنجرهی رهبر کشور در رابطه با همین اختلافات ـ و در نگاهی کلانتر در رابطه با این همه سال فرصتسوزی ـ بیرون میآید که: «اگر این مسأله اتفاق نمیافتاد و عدهای وسط راه، سست عنصری نشان نمیدادند ، امروز وضع كشور در زمینههای مادی و معنوی خیلی بهتر بود». (۱۵) 11. اگرچه گوش شنوایی وجود ندارد ؛ اما دلسوزان و متدینان راه حلی جز این ندارند که در لبیک به ندای امامان معصوممان ، به سخنان مراجع، به همه بخشهای سخنان مراجع، گوش بسپارند و عمل کنند. شما را به خدا بیایید خداوند و حجتش(عج) را بیش از این از خود ناامید نکنیم. شما را به خدا بیایید تا دیرتر از این نشده به حرف مراجع گوش دهیم ؛ به خدا اینان حجت بر مایند، نه افراطیون داخلی و خبرسازان خارجی. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ مستندات: ۱. مثلا امام حسن عسکري عليه السلام فرمودند: «امّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فـلِلعوام أن یقلّدوه» يعني در امر دينتان به آن دسته از فقهاء که حافظ دين باشند، صيانت کنند از خودشان در برابر هواهاي نفسشان، مخالف هوس و مطيع خداوند باشند رجوع کنيد. (بحارالانوار ؛ ج 2 ؛ ص 88) ۲. توقیع شریف از امام زمان(عج): «و اما الحوادث الواقعة، فارجعوا فیها الی روات احادیثنا...» (وسائل الشیعة ؛ ج 18 ؛ کتاب القضاء) ۳. بخشی از مقبوله عمر بن حنظلة به نقل از امام صادق(ع): «... فلیرضوا به حکما، فانی قد جعلته علیکم حاکما، فاذا حکم بحکمنا ولم یقبله منه، فانما استخف بحکم الله، وعلینا رد، والراد علینا الراد على الله، وهو على حد الشرک بالله». (وسائل الشیعة ؛ ج 18 ؛ باب 11) ۴. سخنرانی در جمع مبلغان ، ۲۲ آذر 1388. ۵. در دیدار بسیجیان، ۴ آذر 1388 . ۶. همان. ۷. پیام ۸ دی 1388. ۸. دیدار با اعضای حزب مؤتلفه اسلامی، ۱۰ آذر 1388 . ۹. سخنرانی در جمع وعاظ و ائمه جماعات تهران، ۱۹ آذر 1388 . ۱۰. پیام ۸ دی 1388. ۱۱. پیام تلفنی ۸ دی 1388. ۱۲. درس اخلاق با حضور طلاب و دانشجویان، ۱۱ دی ۱۳۸۸ . ۱۳. سخنرانی ظهر عاشورا در جمع عزاداران حسینی. ۱۴. دیدار با اعضای کمیته دانشجویی دبیرخانه کنفرانس حمایت از فلسطین، ۲۰ آذر 1388 . ۱۵. در دیدار اعضای اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا، ۹ دی 1388 .
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388ساعت 20:13  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: علمی - تلخیص: خودم درسهای پانزدهم و شانزدهم ـ ارکان سهگانه قدرت اجتماعی در کشورهای انقلابی 1. مشاركت مردمي (مردم)الف) فرانسه: اين كشور در دوران انقلاب حدود 25 ميليون نفر جمعيت داشت كه اكثر آنها در روستاها زندگي ميكردند. اين مردم به سه طبقه روحانيون، نجبا و طبقه سوم تقسيم ميشدند. طبقه سوم كه حدود 98 درصد جمعيت كشور را تشكيل ميداد و فاقد هرگونه امتياز سياسي بود را بورژواها، صنعتگران، كارگران و كشاورزان تشكيل ميدادند. صنف بورژواها يا توانگران را نيز معلمان، پزشكان، وكلاي دادگستري، تجار، بازرگانان، صاحبان صنايع كوچك و عمال دولتي تشكيل ميدادند. بورژواها به علت دارا بودن سواد كافي، كتابهاي سياسي و اقتصادي زمان خود ـ همچون نوشتههاي «ولتر»، «مونتسكيو» و «روسو» ـ را مطالعه كرده و خواستار انقلاب سياسي و اجتماعي در كشور بودند تا شايد سهمي در مديريت سياسي كشور بيابند. بدين ترتيب بورژواها هسته اصلي و اوليه انقلاب كبير فرانسه را تشكيل دادند و اكثريت مردم كشور (يعني طبقه سوم منهاي بورژواها) نقش قابل توجهي در حركت سال 1879 يعني تصرف پاريس و سقوط زندان باستيل و تشكيل حكومت مشروطه نداشتند. مردم روستاها و ساير شهرهاي فرانسه بعداز پيروزي انقلاب به صحنه آمدند و تحولات بعدي را شكل دادند. بنابراين انقلاب فرانسه، يك انقلاب مردمي و سراسري و با شركت اقشار مختلف مردم آن كشور نبود. ب) روسيه: از اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20، رشد صنعتي در روسيه آغاز شد و عدهاي از دهقانان ناراضي، روستاهاي تحت سلطه فئودالها را ترك كرده، در كارخانجات صنعتي مشغول به كار شدند. تجمع اين كشاورزان ناراضي، طبقه جديدي به نام كارگران صنعتي (پرولتر) تشكيل داد و زمينه لازم براي مبارزه عليه رژيم تزاريسم ايجاد كرد. اين كارگران حدود سه ميليون نفر از جمعيت 122 ميليون نفري روسيه را تشكيل ميداد. انقلاب 1917 نيز تنها با حضور پرولتارياي شهر سن پترزبورگ صورت گرفت؛ يعني انقلاب روسيه هم يك انقلاب مردمي سراسري نبود. ج) چين: به طور كلي دو گروه در برپايي و پيروزي انقلاب چين نقش مؤثر و تعيين كننده داشتند: كارگران و دهقانان. در ميان اين دو گروه نيز، تكيه و اساس كار حزب كمونيست بر روستاييان و دهقانان بود. با توجه به اينكه دهقانان در زمان انقلاب 1949 بيشتر از 3/2 جمعيت چين را تشكيل ميدادند ميتوان ادعا كرد كه انقلاب چين نسبت به انقلابهاي روسيه و فرانسه، يك انقلاب مردمي بود. د) الجزاير: اولين قيام استقلال طلبانه الجزاير به رهبري «شيخ عبدالقادر» در سال 1830 و با اتحاد همه قبايل الجزاير غربي و مركزي آغاز شد. پس از اين قيام، حداقل 9 جنبش ضد استعماري ديگر نيز به ظهور رسيد؛ اما عدم دسترسي مردم به سلاح، عدم رهبري واحد و فقدان يك ايدئولوژي منسجم باعث شد كه اين قيامها توسط نيروهاي سركوبگر فرانسوي شكست بخورد. قيام «اوراس» آخرين حلقه اين قيامها بود كه در سال 1916 سركوب شد. از اين زمان، تا سال پيكار نهايي در سال 1945 فعاليتهاي مخفي و زيرزميني رشته مبارزه را به دست گرفتند. اقدامات هويتزدايانه فرانسويها ـ همچون ممنوعيت زبان عربي، اجباري كردن بزان فرانسوي در مدارس، اسكان مهاجرين فرانسوي و مصادره اموال ـ باعث شد كه ملت الجزاير با كوشش علماء و روشنفكران وطن پرست، براي كسب استقلال بسيج شوند. در نتيجه قشرهاي وسيعي متشكل از روحانيون، رهبران سنديكاها، دانشجوبان،دانش آموزان، خرده بورژواها، دهقانان و حتي سربازان ارتش كه از دست نيروهاي فرانسوي فرار كرده بودند در انقلاب شركت داشتند و جنبش آزاديبخش الجزاير بر خلاف سه كشور فرانسه، روسيه و چين يك انقلاب و حركت به معناي واقعي، مردمي و سراسري بود. هـ) ايران: يكي از ويژگيها و وجوه تمايز انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابهاي دنيا، حضور گسترده و يكپارچه مردم در آن بود. انقلاب ايران به يك شهر يا يك طبقه وابسته نبود بلكه همه اقشار مردم اعم از شهري، روستايي، كشاورزان، كارگران، كاركندان، بازاريان، روحانيون، روشنفكران، هنرمندان، دانشگاهيان، مردان، زنان، جوانان، نوجوانان و حتي ارتشيان به طور گسترده و يكپارچه از همه شهرها و روستاها در آن شركت داشتند. عامل اصلي اين حضور همه جانبه، دين اسلام بود. 2. رهبري الف) فرانسه: در انقلاب فرانسه، چهره شاخصي كه بتواند داراي همه ويژگيهاي مربوط به رهبر باشد و در تمام مراحل، انقلاب را مديريت كند و مورد قبول همه و داراي مشروعيت و شرايط لازم باشد وجود نداشت. افرادي مانند «روبسپير»، «ميرابو»، «دانتون» و «لافايت» هر يك در زمان معين و محدودي رهبري مردم را پس از پيروزي به دست داشتند اما قبل از پيروزي و حتي در زمان درگيري، مردم انقلابي فايد يك رهبر فردي يا جمعي بودند. رهبران بعدي به دليل خاستگاه بورژوازي و نيز نزاع بر سر قدرت – كه حتي به قتل برخي به وسيله برخي ديگر انجاميد – باعث سرخوردگي مردم از خود شدند. ب) روسيه: حركتهاي انقلابي روسيه كه در فوريه 1917 و در روز بينالمللي زنان و با شركت كارگران زن و مرد آغاز شد بدون رهبري و دخالت هيچيك از رهبران ماركسيستي و غيرماركسيستي بود. در اين مرحله از انقلاب تا سقوط رومانوف، همه رهبران بعدي از سن پترزبورگ دور بودند؛ افرادي مانند «لنين» و «تروتسكي» در خارج از كشور و كساني مانند «استالين» و «كامنف» در تبعيد و زندان بودند. تنها پس از عدم موفقيت دولتهاي جديد بود كه سرانجام در اكتبر 1917 بلشويكها به رهبري لنين قدرت را در دست گرفتند. ج) چين: حزب كمونيست چين كه در سال 1921 و تحت تأثير انقلاب اكتبر روسيه تشكيل شد، متشكل از 12 نفر بود كه مؤسس حزب به شمار ميرفتند. اين حزب از ابتدا فاقد يك رهبري واحد بود اما «مائو تسه تونگ» كم كم شاخص شد. وي با فعاليت در بين دهقانان رهبري غيررسمي را بر عهده گرفت و سرانجام در سال 1934 طي يك راهپيمايي 12000 كيلومتري تاريخي، به رياست كميته مركزي حزب برگزيده شد، وي به مدت 15 سال به عنوان ايدئولوگ، فرمانده كل عمليات و معمار انقلاب، نقش خود را به عنوان يك رهبر واحد به انجام رساند. د) الجزاير: در الجزاير طيف وسيعي از رهبران راديكال، ميانهرو، ناسيوناليست، اسلامگرا و اصلاحطلب وجود داشت كه براي دستيابي به هدف مشترك و غلبه بر دشمن، به طور موقت اختلافات را كنار گذاشتند و زير چتر "جبهه آزاديبخش ملي" جمع شدند. افرادي نظير «شيخ عبدالقادر الجزائري»، «عبدالحميد بن باديس»، «شيخ العقبي»، «شيخ ابراهيمي»، «مسالي حاج»، «فرحت عباس» و «بن بلّا» هر يك در برههاي از زمان رهبري مبارزه با بر عهده گرفتند و موجب فرسودگي و سرانجام شكست استعمار فرانسه شدند. لذا در انقلاب الجزاير، چهره شاخص و منحر به فردي كه رهبري آن را به تنهايي بر عهده بگيرد مشاهده نميشود. هـ) ايران: رهبري در انقلاب اسلامي ايران، برخلاف روسيه، فرانسه و الجزاير، واحد و منحصر به فرد بود. «امام خميني» از سال 1342 و حتي قبل از آن به عنوان ايدئولوگ فكري انقلاب قيام خود را آغاز كرد و تا پيروزي ادامه داد. مشروعيت شرعي و مقبوليت مردمي عام ايشان باعث شد كه كشتي انقلاب را به خوبي هدايت كند و پس از پيروزي انقلاب نيز تا پايان عمر، رهبري و نفوذ معنوي خود را ادامه دهد. لذا انقلاب اسلامي ايران از نظر رهبري قبل و بعداز پيروزي انقلاب، منحصر به فرد و يگانه است و با هيچيك از انقلابهاي دنيا قابل مقايسه نيست. 3. ايدئولوژي الف) فرانسه: در ايدئولوژي سياسي قبل از انقلاب در فرانسه، حاكميت مطلق از آن خدا بود كه به وسيله پاپها با پادشاهان واگذار ميشد. عدهاي از نويسندگان و روشنفكران فرانسه با اين نوع حكومت به مقابله برخاستند و از حكومت مشروطه انگلستان تمجيد كردند. انقلابيون فرانسه – بخصوص نمايندگان اولين مجلس اين كشور – از افكار و عقايد اين متفكران استفاده كردند و ايدئولوژي ليبراليسم و حكومت دموكراسي را بنا نهادند. از خصوصيات اين ايدئولوژي «انتقال حاكميت از خدا به مردم»، «اصالت فرد و فردگرايي»، «آزاديهاي فردي»، «حمايت از بخش خصوصي» و «جدايي دين از سياست» است. ب) روسيه: از اواسط قرن 19 گروهها و سازمانهاي زيادي در روسيه فعاليت ميكردند؛ از جمله سوسياليستها، ليبراليستها، ماركسيستها، سوسيال دموكراتها و پوپوليستها. سازمان ماركسيستي كه به وسيله «پلخانف» تأسيس شد و بعدها به نام سوسيال دموكرات شناخته شد مشهورترين اين گروهها بود. بلشويكها، جناح اكثريت اين حزب بودند. ايدئولوژي اين گروه ماركسيسم بود. از خصوصيات اين ايدئولوژي «اعتقاد به اصالت ماده»، «اعتقاد به اصالت جمع»، «ديكتاتوري طبقه كارگر»، «تمركز انحصارات و توليد در دست دولت» و «ضديت با دين» است. ج) چين: بار اصلي و اساسي پيروزي انقلاب چين بر دوش حزب كمونيست بود. ايدئولوژي اين حزب نيز "ماركسيسم-لنينيسم" بود؛ البته از نوع اصلاح شده و بومي شده آن. اين ايدئولوژزي، ويژگيهايي نظير «تمركز انحصارات و ابزار توليد در دست دولت» و «ضديت با دين» را حفظ كرد اما نيروي محركه انقلاب را از كارگران صنعتي به دهقانان انتقال داد. د) الجزاير: حركت انقلابي الجاير، زاييده يك انديشه و ايدئولوژي واحد و منسجم نبود. در نخستين مرحله انقلاب، «شيخ عبدالقادر الجزائري» به عنوان يك چهره اسلامي رهبري را به دست گرفت و حتي خود را اميرمؤمنان ناميد! سپس «مسالي حاج» با ايدئولوژي ناسيوناليسم صحنه گردان مبارزه شد. از سال 1962 كه جبهه آزاديبخش ملي، پرچم مبارزه را بر دوشت گرفت، هيچ ايدئولوژي برتري وجود نداشت و تنها عنصري كه رهبران و مبارزان را به هم پيوند ميداد انديشه ضد استعماري بود. همين خلاء ايدولوژيك – بويژه عدم توجه رهبران و ملت الجزاير به اسلام اصيل – موجب دير پا شدن سيطره استعمار، بحران هويت و طولاني شدن مبارزان گرديد. هـ) ايران: رهبر كبير انقلاب اسلامي، با آگاهي از نفوذ عميق اسلام و تشيع در بين مردم مسلمان ايران، انديشه جدايي دين از سياست – كه به وسيله شاهان پهلوي و ليبراليستها تبليغ ميشد – را مورد حمله قرار داد و اسلام را به عنوان بهترين ايدئولوژي انقلاب و ظلم ستيزي مطرح كرد. ويژگي حكومت اسلامي بر اساس مكتب تشيع و اصل ولايت فقيه عبارت بود از «حاكميت مطلق الهي بر همه شؤون زندگي»، «حكومت فقيه عادل» و «عينيت اين حكومت از طريق آراء مردم».
+ نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388ساعت 17:19  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: علمی - تلخیص: خودم درس چهاردهم ـ مقایسه شرایط سیاسی کشورهای انقلابی 1. فرانسه نوع حكومت سياسي فرانسه در قرن 18 "پادشاهي مطلقه" بود. در اين نوع حكومت، سلطنت موهبتي الهي بود كه به شاه تعلق داشت و هيچ مخلوق زميني حق مقاومت و اعتراض در برابر او را نداشت. سلاطين فرانسه نه تنها بر قانون، بلكه مدعي بودند كه عقايد مردم نيز حاكميت دارند. بعد از شاه بالاترين قدرت سياسي در دست اشراف زادگان و درباريان مرفه بود و مقامهاي ديواني، به شكل موروثي منتقل مي شد! در نتيجه، طبقه سوم – يعني اكثريت قريب به اتفاق كشور – هيچ جايگاهي در نظام مديريت نداشتند. فساد مالي، فساد اخلاقي، اختلاس، دزدي و عياشي، در زمان پيش از انقلاب فرانسه به اوج خود رسيده بود و فشار ماليات و غارت و چپاول، مردم را تحت شديدترين فشارها قرار داده بود. 2. روسيه نظام سياسي و اجتماعي روسيه در اوايل قرن 20 در بحران مشروعيت مردمي به سر مي برد. «تزار نيكلای دوم» اندك آزاديهايي كه مردم در پي شورش 1905 به دست آورده بودند را نيز از آنها گرفته و به يك حاكم مستبد و مطلق تبديل شده بود. بعداز دربار، دستهاي از اشراف ممتاز بر مقامهاي حساس كشور تكيه زده و از رشد افراد طبقه پايين جلوگيري ميكردند. نفوذ افراد فاسد و عياشي همچون «راسپوتين» نيز مزيد بر علت بيكفايتي تزار و درباريان او بود. 3. چين "خاندان منچو" به مدت 250 سال كشور چين را به صورت ملوك الطوايفي اداره مي كردند. فساد، تباهي، سوء مديريت و كشمكش هاي دروني اين خاندان، مردم چين را ناراضي كرده بود. شكست روسيه از كشور كوچك ژاپن در سال 1905 باعث شد كه مردم چين به خود بيايند و باور كنند كه ميتوانند هم در برابر استبداد داخلي و هم استعمار خارجي مقابله كرد. اين احساس، به سرنگوني خاندان منچو در سال 1911 و به رهبري ملي گرايان منجر شد؛ اما «چيان كاي چك» كه پس از «سون ياتسن» اداره جمهوري چين را به دست گرفته بود نتوانست انتظارات مردم را برآورده نمايد و اوضاع نامناسب اجتماعي و سياسي را در اين كشور پديد آورد. 4. الجزاير وضعيت اجتماعي فرانسه نيز در اواسط قرن 20 دچار مشكلات مديريتي و سياسي بود. اين ضعفها به مستعمرات نير سرايت مي كرد و نهضت هاي آزاديخواه، از اين شرايط استفاده مي كردند. در الجزاير، اقليت فرانسوي پست هاي حساس و كليدي را در دست داشتند و اكثريت مردم مسلمان اين كشور در فقر، اختناق و شرايط ناگوار اجتماعي، اقتصادي و سياسي به سر مي برند. ظهور و سقوط پياپي دولت هاي فرانسه از سال 1952 تا 1962 نيز مزيد بر ضعف هاي اين كشور گرديد و به عواملي همچون فساد مالي و اقتصادي دولتمدران فرانسه و مزدوران آن در الجزاير پيوست. 5. ايران مديريت سياسي ايران نيز در سالهاي منتهي به انقلاب اسلامي ـ چه از نظر مشاركت مردمي و چه به لحاظ فساد اقتصادي، مالي و اداري ـ همانند كشورهاي فوق بود. با تغييراتي كه رضاخان در قانون اساسي مشروطه داده بود، اندك مشاركتي كه در پايان دوره قاجار نصيب ملت شده بود نيز از بين رفت و سرانجام با كودتاي 28 مرداد 1332 نظام سياسي به سلطنت مطلقه تبديل گشت. از نظر فساد اقتصادي و اداري نيز در حالي كه اكثريت مردم ايران در فقر و فلاكت به سر مي بردند شاه و خانواده هزار فاميل مشغول چپاول، رشوه خواري، اختلاس و خوشگذراني بودند. عدم لياقت و صلاحيت هيأت حاكم و عدم وجود عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه درآمدها، زمينه را براي خيزي تاريخي مردم فراهم كرد.
+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 16:41  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: علمی - تلخیص: خودم درس سیزدهم ـ مقایسه شرایط نظامي و حمايت بينالمللي کشورهای انقلابی 1. فرانسه الف) شرايط نظامي: نيروهاي نظامي فرانسه در زماني كه لوئي شازندهم نياز به سركوب مردم انقلابي فرانسه داشت فاقد ابزارهاي لازم براي اعمال فشار و حمايت از شاه بودند. دليل اين امر، شركت در چندين جنگ خارجي و شكست هاي سخت بود. ب) حمايت بين المللي: در قرن هجدهم نوعي موازنه قوا بر قاره اروپا حاكم بود كه در عين حال هر يك از كشورهاي بزرگ به فكر پيشبرد اهداف خود و تضعيف ديگري بود. همچنين اين كشورها، به دليل رقابت هاي مستعمراتي، آمادگي لازم را براي كمك به پادشاه فرانسه نداشتند؛ لذا نظام سياسي فرانسه در زمان وقوع انقلاب، از نظر حمايت هاي بين المللي در بدترين موقعيت قرار داشت. 2. روسيه الف) شرايط نظامي: شكست هاي ارتش تزاري در جنگ هاي 5-1854 در جزيه كريمه و جنگهاي 5-1904 در مقابل ژاپن و نيز شكست بزرگ در جنگ جهاني اول از يك سو و عدم تجهيز و پشتيباني كافي از سوي ديگر، باعث شد كه نيروهاي نظامي از رژيم تزاري حمايت نكنند و در نتيجه تزار تنوانست به كمك آنها، شورش ها و تظاهرات انقلابي را سركوب كند. ب) حمايت بين المللي: انقلاب اكتبر روسيه در زماني شكل گرفت كه آتش جنگ جهاني اول، دنيا را در كام خود فرو برده بود. دولت روسيه به رغم اينكه به همراه فرانسه و انگلستان در يك اتحاد نظامي جهاني قرار داشت، ولي پيروزي برق آساي آلمان كه به عقب نشيني روسيه از لهستان منجر گرديد و نيز مسافت زياد بين اين كشور و هم پيمانانش باعث شد كه آنها نتوانند در سركوب نيروهاي انقلابي به اين كشور كمك كنند. 3. چين الف) شرايط نظامي: نيروهاي نظامي چين در زمان انقلاب كمونيستي، نه تنها بر اثر جنگ ها تضعيف شده بودند بلكه قسمتي از آن حتي در مقابل قدرت حاكم قرار گرفته بودند. آغاز جنگ جهاني دوم و اشغال چين به وسيله ژاپن، به جنگ داخلي و پراكندگي نظامي اين كشور دامن زد. ب) حمايت بين المللي: هر چند دو كشور شوروي و آمريكا در زمان جنگ جهاني دوم به حكومت چين كمك مي كردند ولي در سالهايي كه نيروهاي انقلابي كمونيست با شدت هر چه بيشتر عليه رژيم حاكم مبارزه مي كردند هر يك از دو كشور فوق، بنا به استدلال خود از كمك به آن خودداري نمودند؛ شوروي به دليل ماهيت كمونيستي انقلابيون و آمريكا به دليل فساد حزب ملي كومين تانگ. 4. الجزاير: الف) شرايط نظامي: كشور فرانسه پس از پايان جنگ جهاني دوم، از نظر نظامي آينه تمام نماي يك امپراتوري در حال فروپاشي بود. حوادثي كه موجب ضعف ارتش فرانسه شدند عبارت بودند از: - شكست از ايتاليا در ژوئن 1940. - شكست در هند و چين در مارس 1945. - قيام مستعمرات؛ مانند تونس، مراكش و ماداگاسكار. - شورش نظاميان فرانسوي مقيم الجزاير از 1958-1961. ب) حمايت بين المللي: قيام الجزاير در شرايطي آغاز شد كه رژيم فرانسه از نظر موقعيت بين المللي در وضع دشواري قرار داشت. از يك طرف، آلمان و ايتاليا (متحدين) پس از تسخير فرانسه به سوي مستعمرات آفريقايي اين كشور در حال پيشروي بودند و از طرف ديگر، پايان جنگ جهاني دوم سرآغاز موج بيداري ملل مستعمره و اوج گيري احساسات ضد استعماري الجزاير بود. شوروي هم برخلاف روسيه تزاري زمان جنگ اول، ژست طرفداري از جهان سوم به خود گرفته بود. موضع گيري كشورهاي اتحايه عرب در سال 1945 و نيز شكل گيري كنفرانس باندونگ نيز فرانسه را در وضعيت انفعالي بيشتري قرار داد. 5. ايران الف) شرايط نظامي: ارتش ايران برخلاف چهار كشور فوق، سال هاي مديدي بود كه در هيچ جنگ خارجي كلاسيك و جدي شركت نكرده بود. هيچ عامل داخلي هم باعث تزلزل آن نشده بود بلكه نيروهاي نظامي ايران بوسيله محمدرضا پهلوي از هر جهت تقويت شده بودند. علاوه بر ارتش و نيروهاي نظامي، رژيم شاه از حمايت يك سازمان مخفي پليسي به نام «ساواك» نيز برخوردار بود. ب) حمايت بين المللي: حكومت مطلقه محمدرضا در سال 1357 به لحاظ حمايت جهاني، نسبت به كشورهاي فرانسه، روسيه، چين و الجزاير در موقعيت بهتري قرار داشت. آمريكا و هم پيمانان غربي اش براي جلوگيري از نفوذ كمونيسم در ايران، با ايران يك پيمان دفاعي امضاء كرده بودند. پس از خروج انگلستان از كانال سوئز، ايران به عنوان ستون اصلي و امنيتي غرب در منطقه نيز شناخته شده بود. محمد رضا همچنين با عضويت در پيمان سنتو، زنجيره ناتو را به سيتو وصل كرده بود. از اين رو نه تنها از سوي آمريكا، بلكه از سوي كشورهاي متحد آن كشور مانند انگلستان، فرانسه، آلمان، ژاپن و ايتاليا نيز مورد پشتيباني قرار ميگرفت. حتي كشورهاي بلوك شرق و اتحاد جماهير شوروي هم با انعقاد قراردادهاي تجاري، اقتصادي و صنعتي، به طور غير مستقيم از نظام سياسي حاكم حمايت ميكردند.
+ نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 16:31  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: علمی - تلخیص: خودم درس دوازدهم ـ مقایسه شرایط اقتصادی کشورهای انقلابی فرانسه: از اوایل قرن هجدهم، نشانه های وخامت اوضاع اقتصادی در فرانسه آشکار گردید. کسر بودجه دولت از پنجاه سال قبل از انقلاب دچار افزایش شد و قرض های داخلی و خارجی سیر صعودی داشت. جامعه فرانسه در طول قرن هجدهم به طور کلی از سه طبقه روحانیون، نجبا و طبقه سوم تشکیل شده بود. طبقه سوم از چند گروه و صنف تشکیل شده بود و عده ای با تولیدات صنعتی و خدمات اداری در دولت، از نظر مالی رشد کرده بودند ولی همچنان از قدرت سیاسی محروم بودند. کارمندان، کارگران، فروشندگان جزء، کشاورزان و... که اکثریت طبقه سوم را تشکیل می دادند در محرومیت مطلق به سر می بردند. این شرایط وخیم از یک سو و زمستان سخت 1789 به همراه عبور از مرحله فئودالیته به سرمایهداری از سوی دیگر، باعث شد که زمینههای لازم برای یک انقلاب مردمی در فرانسه آماده شود. روسیه: جنگ 1905 با ژاپن، رکود اقتصادی، بیکاری کارگران، گرسنگی، نداشتن زمین کشاورزی، درآمد پایین، قحطی و خشکسالی در آغاز قرن بیستم باعث شد که عده زیادی از دهقانان، کارشان را ترک کرده رهسپار شهرها شوند. با آغاز جنگ جهانی اول، همه منابع کشور در اختیار جنگ قرار گرفت و مواد غذایی در شهر ها جیره بندی شد. مشکلات حمل و نقل، سوء مدیریت سیاسی، نابسامانی در تهیه و توزیع کالاها، بحران نان و سوخت، افزایش شدید تورم، کاهش درآمدها، افزایش مالیاتهای جنگی و... زمینه های لازم برای اعتصاب و شورش کارگران و دهقانان و نظامیان را فراهم کرد. چین: بعد از جنگ تریاک و آغاز هجوم سیل آسای بیگانگان به آن کشور، سیستم اقتصاد سنتی آن کشور فرو پاشید ولی سیستم صنعتی جدیدی هم جایگزین آن نشد. شکست چین از ژاپن در 1895، واگذاری چند بندر مهم اقتصادی و تجاری به ژاپن، پرداخت غرامت، دادن امتیاز به کشورهای اروپایی، پیروزی ناسیونالیستها، جنگهای داخلی و... اقتصاد پرجمعیت ترین کشور جهان را به نابودی کامل کشاند. الجزایر: اوضاع اقتصادی الجزایر از 1830 تا اواسط قرن بیستم با نوساناتی مداوم همراه بود. دو عامل استعمار و جنگهای پی در پی داخلی ضربههای هولناکی به اقتصاد این کشور وارد کرد. از 1851 تا 1920 این کشور دستخوش قحطی، گرسنگی و بیماری شد و دو میلیون نفر از نیروی مولد این کشور به فرانسه مهاجرت کردند. دو جنگ جهانی و شرکت مستقیم فرانسه در آنها، این کشور را تضعیف کرد و با سقوط ارزش فرانک، تجارت خارجی آن ساقط شد. این امر نیز به بحران الجزایر اضافه کرد و به انقلابیون الجزایر، فرصت مناسبی برای قیام داد. ایران: شرایط در ایران، متفاوت بود. این کشور نه تنها مانند 4 کشور مذکور، وخامت اقتصادی نداشت بلکه به علت افزایش ناگهانی و سریع قیمت نفت، تواناییهای اقتصادی رژیم شاه به سرعت افزایش یافته بود. همه شاخصه های اقتصادی نظیر درآمد سالیانه دولت، رشد اقتصادی، تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه افزایش یافته بود و به چند برابر رسیده بود. از این رو کارشناسان سیاسی و اقتصادی، هیچ حادثه غیرمترقبه ای را پیش بینی نمی کردند و حتی کارتر در سفر به ایران، آن را "جزیره ثبات منطقه" خواند. شاه در طی این سالها نه تنها مالیات را افزایش نداد بلکه مقدار زیادی از مالیات های صنایع و حقوق کارمندان دولت را کاهش داد و مالیات نظامیان به طور کلی بخشوده شده بود. با ورود کالاهای لوکس و مصرفی با یارانه، مردم فکر میکردند در رفاه هستند و چنین وضعی میتوانست مانع تحولات اجتماعی و سیاسی شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 1:16  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: تحلیل امنیتی ـ سیاسی آنچه میخوانید تحليلي بر وقايع و اتفاقات چند سال گذشته در باره ترور تعدادي از روحانيون و فعالان كُرد در استان كردستان است: در پي اقدامات تروريستي که در چند روز گذشته بروز کرده، پروندههاي متعدد و چندين گروه عملياتي ويژه از نيروهاي ناجا، اطلاعات و ديگر نهادهاي امنيتي و نظامي تشکيل شده و با به کارگيري قضات ويژه، در حال پيگيري و بررسي اتفاقات اخير بوده و مسؤولان ارشد استان و کشور هم در حال پيگيري هستند. اما درباره ماهیت تروريستها و انگيزه اين افراد براي این اقدامات، گمانهزنیهای متعددی صورت گرفته است. برخی این ترورها را به گروهکهاي مسلح تجزيهطلب و برخی دیگر به گروهکهاي تندرو سلفي نسبت میدهند. آنچه مسلم است اینکه تعدادی از افراد ترور شده ـ که اکثراً به شهادت رسیدند ـ از چهرههای معروف و سرشناس استان و از پايبندان و مدافعان سرسخت نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده و اقدامات و فعاليتهاي بسيار مثبتي براي نظام و انقلاب و مردم انجام دادهاند و یا قاضي پروندهاي متعدد امنيتي بوده و پروندههاي مواد مخدر، گروهکهاي مسلحانه و اقدامات تجزيه طلبانه را رسيدگي ميکردهاند. ناظران سیاسی و امنیتی، معتقدند که ریشه حوادث خونین اخیر کردستان را باید در اقدامات پنج گروه زیر جستجو کرد: 1. اپوزیسیون کرد "كومله زحمتكشان كردستان ايران" و "حزب دموکرات" نام دو گروهك تروریستی ملحد و جنایتکار است که سالهاست دست مزدورانش به خون مردم شیعه و سنی منطقه آلوده است. اخیراً اعضای گروهک کومله ملاقاتهاي پيدرپي و مستمری با حكومت كردستان عراق ـ بالاخص دستگاه زانياري كردستان عراق ـ داشتهاند. همچنین آنچه واضح است اینکه افرادي كه در كردستان ترور شده و به شهادت رسيدهاند با گروهك كومله و اهداف تروريستي آن مخالفت مینمودند. در نتیجه، گروهك كومله از آب گلآلود ماهي گرفته و افرادی را که در 5 سال گذشته ترور کرده است، با ارائه گزارشهای كذب و خلاف واقع، مخالف سر سخت حكومت خودمختار كردستان عراق معرفي كرده است. 2. حکومت کردستان عراق برخي معتقدند که اتفاقات عراق، بيارتباط با ترورهاي صورت گرفته در كردستان نيست. فراز و نشيبهايي كه در عراق به وجود آمد، سقوط صدام، تشكيل دولت جدید و فشار بر گروهكهاي ضدانقلاب از سوي این دولت، گروهكهاي ضدانقلاب از جمله "كومله" و "دموكرات" را بر آن داشت كه ارتباط تنگاتنگي را با حكومت كردستان عراق ایجاد کنند تا مبادا در آينده حكومت كردستان عراق کاری برای استرداد و تحويل آنها انجام دهند. بنابراین، "دستگاه زانياري كردستان عراق" هم با بهرهگيري از تعدادي تروريست مشهور كومله، در قبال دريافت پول و مصونيت از تحويل و استرداد اين گروهك به جمهوري اسلامي، اقدام به برنامهريزي اين ترورها كرده است. «حاج ماموستا ملامصطفي شيرزادي» امام جمعه مريوان هم در تاریخ 6/6/1388 به دستگاه زانياري كردستان عراق و جلال طالباني حمله كرد كه با بكارگيري عناصر كومله زحمتكشان نسبت به ترور فرزندش اقدام کرده است. وی ملاقات با قاتلين پسرش در زندان (كه دستگير شدهاند) را سند سخنان خود اعلام کرد. 3. القاعده و وهابیت از سوی دیگر رئیس كل دادگستری استان كردستان، احتمال دخالت برخی گروههای وابسته به اندیشه وهابیت را نیز به متهمان ترورهای كردستان اضافه کرد. «علی اكبر گروسی» با اشاره به سفر روز پنجشنبه هیئت امنیتی وزارت كشور به استان كردستان برای بررسی رخدادهای تروریستی این استان گفت: "ما آماده همكاری با این هیئت هستیم و هیچ مشكلی هم در این خصوص وجود ندارد و هر گونه اطلاعات، اخبار، نواقص در پیگیریها و نیاز به دستورات جدید را در اختیار این هیئت خواهیم گذاشت. پیگیریها هنوز در حد همان چند روز قبل است و در واقع هنوز هیچ شخص یا گروهی هم مسؤولیت ترورهای اخیر را برعهده نگرفته است. ". وی درباره عاملان این حوادث گفت: " احتمالات در خصوص عملیات تروریستی اخیر در كردستان فراوان است ؛ كه از جمله آنها میتوان به انتساب این ترورها به كوملهها و نیروهای سلفی اشاره كرد. عوامل اطلاعاتی استان در حال پیگیری این موارد هستند". وی خاطر نشان كرد: "باید دقیقتر پیش رفت و بعد اخبار و اطلاعات دقیقتری در اختیار مردم بگذاریم و ما تلاش میكنیم تا هر چند زودتر به نتیجه برسیم چراكه افكارعمومی استان كردستان و كشور این نتیجه را مطالبه میكنند". در مقابل این نظر، برخی معتقدند که متهم کردن گروههای سلفی، وهابی و وابسته به القاعده، توطئهی دیگری از اعضای گروهك کومله است که در پی "رد گم کردن" هستند. استدلال این گروه این است که افراد ترورشده، از اهلسنت بوده، و نیز نسبت به مسایل داخلي عراق كلاملاً بيتفاوت بوده و انگیزهای برای تروریستهای سلفی ایجاد نکردهاند. آنان اما نسبت به گروهك كومله و اهداف تروريستي آن، موضع مخالف داشتهاند. 4. سرویسهای جاسوسی بیگانه در همین حال، منابع خبري از گسترش فعاليت هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي در كردستان عراق خبر ميدهند. بنا بر این گزارش، سازمان جاسوسي صهیونیستها (موساد) به تازگي ضمن گسترش فعاليتهاي جاسوسي در اين منطقه، صدها نفر را از كردستان عراق به سرزمين هاي اشغالي در فلسطين منتقل كرده تا به آنها آموزش هاي نظامي، تروريستي و جاسوسي لازم را در برخي مراكز نظامي بدهد. برخي مقامات محلي براي تجزيه اين منطقه و اعلام كشور مستقل كرد كه با تل آويو و واشنگتن رابطه و همكاري نزديكي داشته باشد تلاش ميكنند تا جايي كه رژيم صهيونيستي نزديك منطقه اربيل، فرودگاهي را احداث كرده است. همچنین رژيم صهيونيستي با كمك كادر امنيتي خود يك مركز جاسوسي و اطلاعاتي در منطقه كردستان عراق تشكيل داده است. 5. گروههای بینام و نشان در سال 1386 بیانیهای با عنوان "با سكولاريسم و دموكراسي به پيش" در مريوان پخش شد که مملو از اهانت به دين، مقدسات ديني و جمهوری اسلامی بود. در این بیانیه، همه گروهها، جريانها و حركتهاي ديني اهل سنّت در كردستان و حتي برخي اشخاصی که دارای وجههي ديني بودند ـ با گرایشهای مختلف ـ تهديد به ترور و قتل شدند. این گروه بینام و نشان و ضد دین، ادعا کرده است که در سه سال اخير افرادي نظیر «ملا اسعد شكري» و «ملا مجيد نژماري» را به قتل رسانده و افراد زیر را نیز در لیست سیاه ترور قرار داده است: 1. روحانیون علاقمند به نظام. 2. معلمين رسمي مدارس كه مروج افكار كهنهپرستانهي مذهبي(!) به فرزندان ملت باشند. 3. جماعت مكتب قرآن احمد مفتيزاده. 4. جماعت رزگاري صوفي شيخ عثمان. 5. جماعت القاعده به رهبري محمد علوي، ملا حسين قيطراني و ... 6. جماعت اخوان المسلمين به رهبري عبدالرحمن پيراني و ابراهيم مردوخي. 7. جماعت دراويش كسنزاني، قادريه و طالباني. 8. حزب وهابيهاي سلفي به رهبري هورامي، مهرساز و ... این گروه، موفقیت در انجام عمليات تروریستی قبل را به جامعهي باصطلاح روشنفكري وترقيخواه كُرد تبريك گفته و به گروههای مختلف اسلامی هشدار داد که از آنچه مردمفريبي و مانعتراشي در برابر آزادي واقعي ملّت كرد خوانده است دست بردارند وگرنه به بلاهايی بدتر گرفتار خواهند شد! آنها همچنین مسؤولیت قتل «ماموستا ملا محمد عارف كردستاني» و ترور نافرجام «ملامحمد علوي» و «ملا حسين قيطراني بوكاني» را بر عهده گرفته و در جايي ديگر از بيانيه ادعا كردهاند كه هسته گروهکشان را در "كردستان عراق" و در دانشگاههاي "سليمانيه" و "ههولير" بنا نهاده و در دانشگاه تهران نيز پايگاه دارند! برخی کارشناسان منطقه معتقدند که این بیانیه، اعلام آدرس عوضي برای فريب مردم و مسؤولان است. بخصوص آنکه این گروه، خود را مدعي تبعيت از سكولاريسم و دمكراسي معرفی میکنند ؛ اما عملاً دست به قتل و كشتار انسانهاي دلسوز و بيدفاع میزنند. همچنین گروهی که خود را "پیشمرگان کردستان" نام نهاده است نیز مسؤولیت چند ترور اخیر را بر عهده گرفته است. گفته میشود این گروه، یک باند وابسته به گروهک کومله است. این گروهک در پاسخ به "لبیک مردم کردستان به دستور مقام معظم رهبری مبنی بر اتحاد و یکپارچکی" در صدد بر آمده اند که با ترور روحانیون اهل سنت باعث آشوب و تفرقه در منطقه شوند. نام هموطنان کرد که در 5 سال گذشته ترور شدهاند: 1. انور اشکاوند (کشته شد). 2. طیب کشوردوست (کشته شد). 3. رئوف برتنی (کشته شد). 4. حسین ربوسه (کشته شد). 5. داریوش چاپاری (کشته شد). 6. جلال بارنامه (کشته شد). 7. صالح شریفی (کشته شد). 8. ماموستا محمد عارف کردستانی، عضو حركت مكتب قرآن كردستان (کشته شد). 9. هوشیار مردوخی (کشته شد). 10. سعدي شيرزادي، فرزند امام جمعه مریوان. (کشته شد). 11. عبدالكريم كهنهپوشي (کشته شد). 12. اسعد انجمنهای (کشته شد). 13. هادي شيرزادي (کشته شد). 14. شهید سعدی، بهداشتيار روستاي دري از توابع شهرستان مريوان (کشته شد). 15. ماموستا ملا برهان عالي، امام جمعه موقت سنندج (کشته شد). 16. شهید ماموستا ملا محمد شیخالاسلام، نماینده کردستان در مجلس خبرگان رهبری. 17. ملا حسين قيطراني، از روحانیون نزدیک به اندیشههای سلفی (جان سالم به در برد). 18. ملا محمد علوي، در بوكان (جان سالم به در برد). 19. قاضي مهدي کاميابي، مسؤول پروندههای امنیتی سنندج (جان سالم به در برد). 20. قاضي حسن داوطلب، داديار دادسرای عمومی سنندج (جان سالم به در برد). نتیجه با توجه به آنچه گذشت، مردم مسلمان استان كردستان ايران تصور میکنند که حكومت كردستان عراق، اكنون به مأمن، پناهگاه و آموزشگاه تروريستها براي كشتن مردم بيدفاع كرد ساير مناطق كردنشين تبديل شده است؛ در حالی که به نظر نمیرسد دولتمردان این حكومت كردستان، به چنين وضعي راضي باشند. انتظار این است که مسؤولین این حکومت با اتخاذ مواضع صريح و روشن، خود را از اين جنايات هولناك مبرا نموده و با تلاش برای دستگیری عوامل این حوادث، گام مثبتی برای ایجاد آرامش در منطقه بردارند. ضمن اینکه لازم است مراقب ارتباطات خود با کشورها و سرویسهای بیگانه باشند. همچنین، آمر و عامل این ترورها ـ هر کدام از 5 گروه بالا که باشند ـ بر نهادهاي بينالمللي و داعيهداران حقوق بشر بینالمللی است که با استفاده از نفوذ خود بر روی این عوامل، این ترورها را متوقف نمايند.
+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 12:2  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: علمی - تلخیص: خودم درس یازدهم ـ معرفی اجمالی انقلابهای بزرگ 1. انقلاب 1789 فرانسه: در طول قرن هفته و هجده میلادی، حکومت استبدادی بر کشور فرانسه حاکم بود و حرف پادشاه، قانون بود. ولخرجی ها، عیاشی ها، جنگ ها و مالیات ها شرایط مردم را سخت و طاقتفرسا نموده بود. در 1786 هنگامی که حکومت نتوانست حقوق کارمندان و نظامیان را پرداخت کند وزیر مالیه فرانسه پیشنهاد کرد مجمعی از نجبای کشور تشکیل شود تا راه حلی برای اوضاع وخیم اقتصادی پیدا کند. مجمع نجبا نیز پیشنهاد کردند که یک مجمع قانونگذاری با شرکت همه گروههای مردم به نام «مجمع طبقات عامه» تشکیل شود. با تشکیل این مجمع، برای نخستین بار طبقه سوم که اکثریت مردم را تشکیل میداد توانست صدای خود را به وسیله نمایندگانش به گوش مقامات برساند. این نمایندگان وقتی با مشکلاتی از سوی دربار و نمایندگان دو طبقه اشراف و روحانیون روبه رو شدند طی اجلاسیهای جداگانه نام مجمع را به «مجلس مؤسسان ملی» تغییر داده، سوگند یاد کردند تا تدوین یک قانون اساسی در فرانسه به کار خود ادامه دهند. این اولین گام مبارزه در راه تحقق انقلاب کبیر فرانسه بود. در سال 1789 فشارهای شدید اقتصادی از یک سو و زمستان سخت و طاقت فرسا از سوی دیگر، مردم را در مضیقه کامل قرار داد. این موضوع در شهر پاریس به مراتب بدتر بود. لذا مردم پایتخت به خیابانها ریخته، دست به شورش و انقلاب زدند و با تهیه سلاح گرم، کنترل پاریس را در اختیار گرفتند. سپس به سوی "زندان باستیل" که مظهر حکومت استبدادی بود حمله ور شده و آنجا را تصرف کردند. سرانجام «لوئی چهاردهم» پادشاه فرانسه تسلیم شد و حکومت مطلقه استبدادی تبدیل به مشروطه سلطنتی گردید. طی تحولات انقلابی که در چهار سال بعد رخ داد، سرانجام سلطنت سقوط کرد، لوئی شانزدهم اعدام شد و در فرانسه، جمهوری اعلام گردید. 2. انقلاب 1917 روسیه: در زمان سلطه خاندان رومانف ـ یا همان «تزارها» ـ بر روسیه، مردم این کشور از هر نوع آزادی اجتماعی و سیاسی محروم بودند و دهقانان که حدود 85 درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدادند در بدترین موقعیت اقتصادی و اجتماعی قرار داشتند. استبداد تزار، نارضایتی دهقانان، رشد سریع طبقه کارگر، شکستهای روسیه در جنگ با ژاپن و آلمان، رشد اندیشه های روشنفکری و رسوخ تفکرات مارکسیستی، همه دست به دست هم داد و زمینههای انقلاب اکتبر 1917 را فراهم کرد. اولین گام پیروزی این انقلاب، کشته و زندانی شدن تعدادی از تظاهرکنندگان بلشویک بود که به استعفای تزار و تشکیل دولت موقت و ایجاد شورای کارگران انجامید. این دولت نتوانست خواسته های مردم و دهقانان ـ که از سوی بلشویکها تحریک میشدند ـ را برآورده سازد و سرانجام با شورش عمومی و سقوط دولت، کارخانهها تصرف شد و قدرت سیاسی به دست بلشویکها افتاد و اتحاد جماهیر شوروی تأسیس گردید. 3. انقلاب 1949 چین: شکت چین از انگلستان در جنگ تریاک و نفوذ بیگانگان در این کشور، عواقب شدید سیاسی و اجتماعی برای مردم آن داشت؛ از جمله نابودی سیستم اقتصاد کشاورزی خودکفا، توسعه شهری، وجود ده میلیون معتاد، فروپاشی جوامع روستایی، سرازیری کالاهای خارجی و نابودی صنایع و محصولات داخلی. عوامل مذکور از یک سو و فساد در دربار «خاندان منچو»، شکست در جنگ با ژاپن، استقلال شبه جزیره کره و شورشهای مردمی، منجر به انقلاب بورژوایی ملی در سال 1911 و سرنگونی امپراتوری پنج هزار ساله چین شد. حکومت جمهوری ملی که پس از این انقلاب روی کار آمد نتوانست بر مشکلات اقتصادی و بینظمیهای سیاسی فائق آید لذا زمینه برای فعالیت سیاسی گروه های کمونیست فراهم گردید. در سال 1921 حزب کمونیست چین با الهام از پیروزی انقلاب کمونیستی رویسه تأسیس شد. این حزب، با حزب حاکم «کومین دانگ» متحد گردید. پس از اختلافاتی که سال های بعد بروز کرد، کمونیستها از حزب ملی اخراج شدند. «مائو» سپاهی از پارتیزان ها به نام ارتش سرخ تشکیل داد و با تکیه بر ملی گرایان برای مقابله با تجاوز ژاپن یک بار دیگر دست به اتحاد موقت زدند، اما در سال 1946 یک بار دیگر جنگ داخلی بین طرفین درگرفت. سرانجام نیروهای کمونیست در اول اکتبر 1947 شهرهای پکن و نانکن را تصرف نموده و جمهوری خلق چین را تشکیل دادند. 4. انقلاب 1962 الجزایر: کشور مسلمان الجزایر در سال 1830 از سوی ارتش فرانسه اشغال شد. در دوران 132 ساله اشغال این کشور، مبارزه خونین ملت علیه سلطه فرانسویان ادامه داشت و در این فرایند، بیش از یک میلیون نفر از مردم الجزایر جان خود را از دست دادند. این کشور پس از مبارزه طولانی، سرانجام در ژوئیه 1962 استقلال و آزادی خود را مجدداً به دست آورد. «فرحت عباس» یکی از انقلابیون به عنوان رئیس جمهور و «بن بلا» به عنوان نخست وزیر برگزیده شدند. در سال 1965 «سرهنگ بومدین» کودتا کرد و تا 1978 قدرت را در دست داشت. انقلاب الجزایر یکی از مهمترین انقلابهای قرن اخیر است که با بیشترین تلفات انسانی توانست استعمارگران فرانسوی را از یک کشور مسلمان اخراج کرده، باعث شور و هیجان بیشتر مسلمانان جهان ـ بویژه کشورهای مسلمان شمال آفریقا ـ علیه سایر قدرتهای بیگانه و استعمارگر شود.
+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 11:53  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
نوع مطلب: علمی - تلخیص: خودم درس دهم ـ آفات انقلاب اسلامی 1. نفوذ فرصتطلبها: هر نهضتی مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می کند سنگینی و سختی روی دوش افراد فداکار است؛ اما همین که نشانه های پیروزی آشکار گشت، سر و کله افراد فرصت طلب پیدا می شود. فرصتطلبها دو نوع هستند: الف) گروهی که فقط به دنبال جاه طلبی و کسب موقعیت هستند. ب) گروهی که عقیدهای متضاد با انقلابیون دارند. نفوذ ایگونه افراد در صدر اسلام، در نهضت مشروطه، در نهضت ملی شدن صنعت نفت و درانقلاب اسلامی رخ داد؛ اما رهبری امام خمینی (ره) تا حد زیادی از این رخنه و نفوذ جلوگیری کرد. 2. روی آوردن به ضد ارزشها: راحت طلبی، فساد اخلاق، رشوه خواری و... ارزش های مسلطی هستند که با سقوط یک رژیم سیاسی، به سرعت از بین نمی روند. هر قدر زمان مبارزه برای پیروزی انقلاب کمتر باشد حضور ارزش های قبل در جامعه بیشتر نمودار است. 3. تحجّر و مقدسنمایی: متحجران و مقدس نماها معمولاً آلت دست استعمار قرار گرفته و مانع ترقی امت اسلامی شدهاند. امام خمینی (ره) درباره این گروه فرموده است: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است و آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگری نخورده است». 4. خستگی نیروهای انقلابی: سست شدن مردم از ادامه راه انقلاب یکی از آفات مهم انقلاب است که ممکن است به دلایل متعددی ـ از جمله رفاهطلبی یا برخورد با مشکلات ادامه راه ـ حاصل شود. بازگشت از معنویت نیز از مواردی است که موجب خستگی نیروهای انقلابی و متلاشی شدن انقلاب میگردد.
+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 11:32  توسط سید علیرضا حسینی عارف
|
|